زين العابدين شيروانى

46

بستان السياحه ( فارسي )

جزات و تسبكا ثم تلقى المسبوك الاوّل على الثّانى كما فعلت اوّلا حارا على حار يصير جسدا واحدا ثمّ اجمع السّبيكة الّتى من الجدول الأوّل على الّتى من الثّانى حارا على حار تصيرون سبيكة واحدة بردّها بمبرد رفيع و الغمها بمثلها عبد منقّى و طيّره عنها تفعل كذا و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر اسحاق افندى مردى دانا و بر عواقب امور بينا بود و در فضل و كمال بر همكنان تفوّق مىنمود و همواره تحقيق طريق و طريق تحقيق بجا آوردى و از تقليد آبا و اجداد به‌غايت احتراز كردى و پيوسته محقّقان قوم و مدقّقان ملّت را طالب بودى و از صحبت عوام النّاس و مردم جهالت اساس اجتناب فرمودى روزى راقم را مخاطب ساخته كفت كه از مقلّدان هر مذهب احتراز لازم و از معاشرت جاهلان اجتناب از لوازم است و مذمّت مقلّدان عقلا و شرعا و قولا و فعلا رواست و مضمون آيات قرآنى و اخبار نبوى ص و اقوال علما بر اين مدّعا كواست مانند پشّه و مكس و خار و خسند كه به اندك حركت بادى از جاى بروند و بجانب ديكر ميل كنند مصراع شكر للّه كه سك سنّى و خر شيعه نيم اكرچه عمارت و آبادى بوجود عوام منوط است به حكم لو لا الحمقا لخربت الدّنيا كاروبار دنيا به ايشان مربوط است و مانند ساير حيوانات باركش و باربر دارند و جز طريق اكل و شرب و جماع و سوارى و پوشيدن و اخذ اجر نسپارند و تميز شك و يقين و كفر و دين و حق و باطل و ناقص و كامل ندهند و آنچه از پدر و مادر چون طوطى و شنيده‌اند ديده كفتكو كنند تو يقين دان كه كافر محقّق بهتر است از مسلم مقلّد زيرا كه مجتهد مخطى مصاب است و نيز او را بقاى نفس خواهد بود و ارواح مقلّدان فانى و نابودند و آيهء شريفه أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا دلالت دارد بر اينكه نظم جان حيوانى نباشد جاودان * اين‌چنين كفتند جمله عارفان چون ندارد جان جاويدان شقيست * جرات او بر اجل از احمقى است آن زجاجى كو ندارد نور جان * بول قاروره است قنديلش مخوان ارواح ايشان را حشر و نشر نخواهد بود و اكر هم باشد مانند حشر و نشر بهايم خواهد بود و آيهء كريمهء وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ بر مطلب ايمائى دارد و حديث المؤمنون حىّ فى الدّارين دلالت مىكند بر آنكه عوام و مقلّدان اهل ايمان نباشند چنان كه اين آيه شريفه دلالت دارد قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا در تعريف اسلام مخبر صادق ع فرموده است كه المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه و نيز فرموده است الاسلام غريب فسيعود غريبا محقّقان كفته‌اند هركه خداى را شناسد و معرفت خود حاصل نكند وى آدمى نيست اكر موذيست كه بخلق خدا ايذا و آزار رساند حكم مار و كژدم و كرك و سك و امثالهم دارد حضرت رسول ص دربارهء ايشان فرموده اقتلوا الموذى قبل الإيذاء و اكر نيكوكار و بىآزار است در قطار كاو و خر و كوسفند و استر و امثالهم است كشتن ايشان بامر أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ نيز جائز باشد غرض از كشتن هلاكت شخص نيست بلكه نحوى ديكر است طرفه‌تر آنكه آن مجتهدان نيز مقلّدانند زيرا كه ايشان تقليد كتب سلف خود مىكنند و بدان عمل مىنمايند و از مضمون إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ تجاوز نمىكنند مثنوى از محقّق تا مقلّد فرقهاست * آن يكى داود و آن ديكر صداست هركه كويد جمله حق است او شقى است * هركه كويد جمله باطل ز احمقى است تا بپالائيم صافان را ز دُرد * چند بايد جان ما را رنج برد ذكر آماسيّه در وجه تسميه آن كفته‌اند كه در زمان خلافت عمر بن خطّاب لشكر اسلام بقرب آن مقام رسيده و در آن اثناء مرض آماسى بر وجود مسلمين استيلا يافت و بدين ناخوشى جمعى كثير به راه عدم شتافتند بعد از تصرّف آن ديار را بدين سبب اماسيّه موسوم كردند باىّ تقدير مدينه بزرك و شهر سترك بوده و به كثرت آب و صفوت هوا معروف و وفور ثروت و جمعيّت موصوف آن شهر در ميان كوهستان واقع و از اقليم رابع است اكنون